برچسب: دگرگون,
نویسنده: شیوا رادمنش
وقتی که همای تو به من باز بتابد
چشمان ترم گـِرد ِ حرم گیج بتابد
تنهاییم ، آوارگی ام را بسر باز بکوبد
ویران شوم و عشق ، چو مهتاب بتابد
آهی ز سر سوز دلم بر دهنم ، باز بتابد
بغضی به گلو ، اشک به رخسار بتابد
جز شور تو بر غمکده ام شور نتابد
بی تابم و مهتاب بیا تا به دلم نور بتابد
برچسبها: تنهایی, غم, عشق, مهتاب, دوستت دارم
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۵/۱۰/۲۵ساعت 3:46 توسط « تنها » |
برچسب: مهتاب,
نویسنده: شیوا رادمنش
چه لذت بخش ِ کسل کننده ایست ،
ساعت ها خیره ماندن به عکست ،
چه درد آور ِ زیبایی ست ،
رویایی که تو را دارد ،
و چه غم آلود ِ مسخره ایست ،
عاشق تو بودن !
برچسبها: تنهایی, غم, عشق, مهتاب, دوستت دارم
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۹۵/۱۱/۱۸ساعت 7:21 توسط « تنها » |
آه ای خسته تر از خستگی ام
من ِ آواره ، به دنبال توام
ای که معشوق شدی بر دل من
دل هوایی شده ، بیمار تو ام
باز این دل زغمت خار شده
شده نمناک از غمت هر مژه ام
ای مسیحا نفسم باز بتاب
از فراغت با تحرک ، مرده ام
باز پاییز و شب و تنهایی است
آه ای معشوقه بی تو ، زنده ام ؟
برچسبها: تنهایی, غم, عشق, مهتاب, دوستت دارم
+ نوشته شده در شنبه ۱۳۹۵/۱۱/۲۳ساعت 15:36 توسط « تنها » |